جنسیت و جامعه پذیری مشارکت سیاسی
  شنبه ۰۸ اسفند ۱۳۹۴
   
 
شخصی که علائق و انگیزه هایش از آن خود اوست – یعنی بیان طبیعت خود اوست که در دل فرهنگ خود او تعدیل و توسعه یافته – می توان گفت شخصیت دارد ... اگر شخصی از عقل سلیم و تجربه نسبی برخوردار شد ، بهترین روش برای شکل دادن به موجودیتش شیوه خاص خود اوست ؛ نه اینکه به خودی خود بهترین روش باشد ، بلکه به دلیل اینکه از آن خود اوست .
جان استوارت میل  
 
سیاست نمی تواند قدرتمندان نظم اجتماعی را برقرار سازد ، مگر اینکه پیروزمندانه از پشتیبانی فرهنگ برخوردار باشد . از این رو انتقال ارزش ها و هنجارها به زنان و مردان هر جامعه اساس ثابت و تحول سیاسی آن به شمار می آید . در صورت انتقال موفقیت آمیز و موثر ارزش ها و هنجارها است که این مولفه ها بخشی از شخصیت زنان و مردان عضو جامعه شده و دانش و مهارت و آمال و گرایش های آنان را تشکیل می دهد . بنابراین قسمتی از فرایند جامعه پذیری به این مهم اختصاص می یابد .
در عصر جدید ، جامعه پذیری بر این مبنا می کوشد مشارکت سیاسی زنان و مردان عضو جامعه را جلب کند . بر پایه این جامعه پذیری است که زنان و مردان شهروند در می یابند اساس حاکمیت ، حضول آزاد و مستقل و همبرابر خودشان در عرصه قانونگذاری و اجرا و نظارت اصلاحی بر آن است . به علاوه چون برای این زنان و مردان مسجل می شود کم و کیف زندگی اجتماعی شان منوط به این مشارکت سیاسی است ، لذا بیشترین حد انگیزش را برای حضور فعال در عرصه های مختلف سیاسی پیدا می کنند و قرار نیست چنین حضوری از بیرون و تحت تاثیر فشار و جبری تحمیلی یا به نیابت از دیگران صورت گیرد . زنان و مردان شهروند ضمنا به کسب مهارت های لازم در این راستا می پردازند تا مثلا بتوانند کاندیدای منتخب جامعه شده یا قادر باشند نمایندگان قانونگذار و مجری و داور بر جریان سیاست ورزی را به نحو شایسته و کارآمد برگزینند و بالاخره حقوق و تکالیف خویش را در قبال حاکمیت دریابند یا شیوه های قانونمند مطالبه آنها را به نحوی موفق تحقق بخشند .
انتقال این ارزش ها و مهارت های سیاسی به زنان و مردان شهروند جامعه جدید قاعدتا نمی تواند همچون انتقال سایر الگوهای فرهنگی به شخصیت آنان ، سریع و یکپارچه صورت گیرد . خصوصا اینکه پارادایم مذکر طی هزاره ها از روابط نابرابر قدرت برای حذف زنان از عرصه عمومی تلاش کرده و بازگرداندن این نیمه فراموش شده به عرصه مشارکت سیاسی و آموزش دادن آنهان برای این کار یا تمهید شرایط حضور همبرابر و آزاد و مستقل شان همچون مردان در چنین صحنه ای به زمینه سازی های گسترده و حتی اعمال تبعیض های مثبت قانونی تا هنگام کسب توانمندی ایشان برای پیگیری مستقل مطالبات خودشان از این رهگذر نیازمند است .
آزادی و استقلال و همبرابری سیاسی بر مبنای این جامعه پذیری برای زنان و مردان شهروند تامین می شود و گرچه بسیار صعب و مشکل می نماید ؛ اما بر نیکو دارد و ثمرات مفیدش نصیب هر دوی زنان و مردان یا سیاست و جامعه می شود . از یک سو آحاد جامعه چون خود را از این طریق دخیل در تعیین سرنوشت مشارکتی خویش می بینند ، انگیزشی دو چندان برای فعالیت در راستای بهینه سازی زندگی خویش می یابند و از طرفی جامعه نیز می تواند بر مبنای این مشارکت سیاسی به بیشترین حد و سطح از توسعه پایدار دست یابد .
جامعه پذیری سیاسی مدرن پس منوط به آن است که مشارکت را مبدل به روحیه و منش شهروندان زن و مرد از یک سو و نیز تحقق پذیری و اجرا در قالب قوانین خودخواسته و مصوب همین شهروندان و البته تحت نظارت خودشان سازد . اگر مثلا مردان رغبت نداشته باشند زنان در عرصه انتخابات از حضور فعال برخوردار گردند یا چشم دیدن آنان را در این صحنه نداشته باشند یا اصلا از این حضور بترسند و فراری باشند ، قاعدتا به همیاری جنس دوم در مشارکت سیاسی قائل نبوده و به پشتوانه موانعی نیز که پارادایم مذکر طی هزاره ها در قالب روابط نابرابر قدرت برای آنان فراهم آورده ، خواهند کوشید این مشارکت را نفی کنند .
جامعه پذیری سیاسی مشارکت اما درصدد تفهیم این مهم به کلیه آحاد جامعه است که منافع و تعلقات شان در صورتی به نحو بهینه حاصل می شود که همه زنان و مردان شهروند بتوانند به نحو آزاد و همبرابر و مستقل در عرصه قانونگذاری و اجرا و نظارت اصلاحی حضور فعال یافته و قادر باشند در هر دو نقش انتخاب شونده و انتخاب کننده در صحنه سیاست ورزی ظاهر شوند ؛ زیرا راهی جز این برای تشریک مساعی جهت نوسازی جریان زندگی توسط خودشان و به یاری یکدیگر وجود ندارد .
آنگاه مطالبه آزادی و استقلال و همبرابری به بخشی از منش و روحیه و گرایش شخصیتی زنان و مردان شهروند تبدیل می شود و به برکت پا گرفتن جامعه پذیری مشارکت سیاسی در حشر و نشرهای شهروندان صرف نظر از جنس و جنسیت و سن و قومیت و دیانت و طبقه و امثالهم ، دمکراسی جایگزین دیکتاتوری و خودکامگی می گردد . راه طولانی تحقق دمکراسی از یک سو به تمرین مستمر مشارکت شهروندی در امر سیاست نزد زنان و مردان آزاد و مستقل و همبرابر وابسته است و از طرفی بنا به تفاوت تجارب سیاسی زنان و مردان طی هزاره ها حاکمیت پارادایم مذکر نمی تواند به سرعت و یکپارچه یا یکباره و یکدست حاصل آید . منافع و تعلقات زنان و مردان قاعدتا طی این تاریخ طولانی از روابط نابرابر قدرت فرق می کند و مثلا خوش بینی و بدبینی زنان را نسبت به حضور فعال در انتخابات نمی توان یک شبه تغییر داد . اگر زنان به عنوان مثال مردان را منبع قدرت خویش بشمارند ، آنگاه مشکل بتوان آنان را از حالت نیمه فعال در عرصه انتخابات خارج کرد و به ایشان فهماند مطالبه ای مستقل از مردان شان را در این صحنه دنبال کنند .
تنوع تجربه سیاسی زنان و مردان و برخورداری آنان از مواهب و مزایای مشارکت ، کم و کیف جریان جامعه پذیری سیاسی شهروندان را متاثر می کند و هدایت این روند در انطباق با توسعه پایدار به زمینه سازی های بسیار محتاج می افتد که البته با همیاری همین شهروندان خودآگاه و قائل به نتایج بهینه آن برای زندگی خودشان دست می دهد . این دستاورد فرهنگی نیز به ثمر نرسیده مگر با تشریک مساعی آزاد و مستقل و همبرابر زنان و مردانی که در میانه کارآمدی اجتماعی و مشارکت سیاسی به این خودآگاهی نائل آمده و بر مهارت های اجرای آن نیز هر روز می افزایند و ظرافت هایش را هر دم برای تحقق توسعه پایدار بیشتر می گسترند و ژرفا می بخشند .
 
 
دکتر عباس محمدی اصل / پایگاه خبری - تحلیلی کلید ملی


[ آرشيو ]

صفحه اصلي | آرشيو | جستجو | تماس با ما | RSS
كليه حقوق اين سايت متعلق است به انجمن روزنامه نگاران زن ايران